شاه حسین و عکس عروس در آب حوض

شاه حسین و عکس عروس در آب حوض

مقاله ای از آقای لئون میناسیان که در مجله ی «ارمنی شناسی هایکازیان بیروت» در سال ۱۳۷۶ با نام «نگاهی مختصر به خانه های قدیمی جلفای نو اصفهان» به چاپ رسیده را جوزف آقا بابایان با تصحیح و حواشی مهدی رازانی به فارسی برگردانده  که این مقاله ی تاریخی در مورد خانه های روزگار صفوی و قاجار ارامنه ی جلفای اصفهان است و از دید معماری و تشریح تاریخ تزیینات خانه ها مثل همه آثار لئون میناسیان با ارزش می باشد. در این مقاله میناسیان در مورد خانه «داوید» روزگار صفوی به قصه عروس «آقا مارکار» صاحب آن خانه نیز بدون ذکر موخذ اشاره کرده اند. قصه از این قرار است که شاه حسین صفوی به جشن عروسی فرزند آقا مارکار دعوت شده و پای حوض در هنگام کشیدن قلیان عکس عروس  را که در ایوان طبقه دوم ایستاده در آب حوض می بیند و او را طلب کرده به کاخ می برد و «به خاطر این واقعه دردناک، ناقوس کلیسا به عنوان اعلام عزا به صدا در می آید و تمامی ارامنه برای این واقعه سوگوار می شوند» و شعرها سروده می شود که باز هم سرچشمه شعر اعلام نشده و مترجم در زیر نویس مقاله ذکر کرده: «زحمت برگردان این شعر را استاد میناسیان کشیدند و مربوط به مترجم نیست». به هر روی شاه حسین پس از سه  روز عروس  را به غلام سیه چهره ی خود می دهد که اصل ترجمه و شعر مربوط به عروس آقامارکار نوشته ی لئون میناسیان را در پانوشت مقاله ی پیش رو که نگاهی کوتاه به تاریخ معماری و تزیینات روزگار صفوی و شخصیت شاه حسین دارد، خواهید دید. ۱ 

 سر چشمه های گوناگون نوشتار و گزارش های اروپائیان بویژه جهانگردان روزگار صفوی و همچنین نوشته های به جا مانده ی مورخان ایرانی، حکایت از آن دارند که در پی یورش های پی در پی امپراتوری عثمانی به ارامنه در جلفای آذربایجان و نگاه دو سویه ی شاه عباس ، کوچ شمار قابل ملاحظه ای از ارامنه به اصفهان آغاز شد که در آن کوچ غریب شمار بسیاری از کودکان ، زنان و سالمندان آنها چه در زیر سم ستوران ارتش امپراتوری عثمانی و چه در مسیر کوچ به اصفهان، جان باختند. پیش از هر چیز هدف شاه عباس از کوچ ارامنه جلوگیری از قتل عام آنها به دست امپراتوری عثمانی بود. ولی واقعیتی را که نمی شود انکار کرد این است که انگیزه شاه عباس از کوچ ارامنه، رونق بازار و اقتصاد کشور، بویژه صدور ابریشم به دیگر کشورها نیز بوده است تا جان تازه ای به کالبد سلطنت آن دودمان و پیشرفت پایتخت سوم صفوی، یعنی اصفهان بدمد. گزارشگران و جهانگردان اروپائی بیشتر به این نکته اشاره کرده اند، که این کوچ در چهارصد و هیجده سال پیش، یعنی  سال ۱۶۰۲ میلادی به وقوع پیوسته است. بنا بر آنچه » دون گارسیا- د- سیلوا- ای- فیگوئروا» فرستاده فلیپه سوم پادشاه اسپانیا در دربار شاه عباس اول در اصفهان ،  مبلغ مذهبی «پیترو-د-لاواله» ونیزی،  که به دلیل تحقیر مسیحیان بوسیله عثمانی ها به ایران آمده بود تا در رکاب شاه عباس بر علیه عثمانی ها شمشیر بزند، و بعدها در روزگارشاه عباس دوم و شاه سلیمان نیز طلا فروش فرانسوی » ژان شاردن»  اعلام کرده اند،  شاه عباس نسبت به ارامنه کرم بخش بوده است. او در جشن های مذهبی مسیحیان ایران نیز در کنار زاینده رود شرکت کرده ، زمین های جلفای اصفهان را به رایگان در اختیار آنان گذاشته و در کشاکش میان ارامنه و مسلمانان اصفهان، از ارامنه جانبداری کرده  و گفته است : «جمعی که به جهت خاطر ما از وطن چندین هزار ساله ی خود جلا شده باشند و خروار خروار زر و ابریشم را گذاشته و به خانه ی شما آمده باشند، گنجایش دارد که بجهت چند خربزه و چند من انگور و کمبوزه با ایشان جنگ کنید؟ می باید جمعی که با ایشان نزاع کرده اند تنبیه نمائی و …»(ب. پاریزی.صص.۲۰۸-۲۰۹ ).      

ذکر این نکته ضروری است که مورخان و پس از آنها معدودی از نویسندگان در سده های نوزدهم و بیستم دچار اشتباهات فاحشی بویژه در مورد اعلام جلفای نو و کهنه  بوده اند. جهانگردان و مورخان نخستین، جلفای نو را جلفای اصفهان و جلفای کهنه را جلفای آذزبایجان اعلام می کردند. ولی پس از کوچ نخست در روزگار شاه عباس اول  و پس از آن در روزگار شاه عباس دوم نیز در چند نوبت دوباره ارامنه دیگر نقاط،  با رونق تجارت ابریشم و آوازه ی پیشرفت و زندگی اشرافی ارامنه جلفای اصفهان به این شهر کوچ کرده اند که می بایست بر کوچ دوم، مهاجرت ارامنه به جلفای اصفهان، نام نهاد. شاردن می گوید: «در میان بازرگانان ارامنه توانگرانی بودند که دو یا سه هزار هزار «اکو» تمکن داشتند و حالا نیز خاندان های یک هزار هزاری (ملیونر) هست».(ب. پاریزی.ص.۲۰۹).                                                                                      

بر این اساس، با ازدیاد جمعیت ثروتمند جلفا و با گسترش معماری و شهر سازی در روزگار پس از آن و بوجود آمدن محله های جدید، در میان مردم اصفهان، جلفای نو و کهنه ی دیگری  بر سر زبان ها افتاد که  این خود ناخواسته باعث وجود اشتباهاتی در برخی نوشته  ها و گزارشات شد. مطلب قابل ذکر در رابطه با معماری خانه های جلفا این است که معماری جلفای اصفهان با جلفای آذربایجان تفاوت بسیار داشته است. بنا به شواهد به جا مانده تاریخی  خانه های جلفای آذزبایجان همه سنگی بوده  اند که احتمالا تجربه های ارامنه در سنگ تراشی، از جلفای آذربایجان به جلفای اصفهان رسیده است. این حقیقت را نباید از نظر دور داشت که کاخ های تخت جمشید و دیگر کاخ های باستانی نیز همه سنگی بوده اند و  در ایران تجربه های عظیمی در این مورد وجود داشته است.                                                                                                      

سنگ تراشان ارمنی خدمات ارزنده ای در زیر ساخت خانه ها و بناهای پل های اصفهان در روزگار صفوی و بویژه پل منحصر بفرد سی و سه پل داشتند که در اصل چهل و چهار دهنه داشته و با سیلابی مهیب یازده دهنه تخریب شده و به سی و سه پل معروف گشت. این پل که با نام الله وردی خان هم نامیده می شد آثار ارزنده  معماری صفوی است که ارامنه ی جلفا در زیر ساخت و شالوده آن نقش داشته اند. الله وردی خان که خود یک گرجی مسلمان شده بود و فرزندش سر لشکر امام قلی خان که استعمار گران اولیه ی اروپائی یعنی پرتقالی ها را از جزیره قشم در خلیج فارس بیرون انداخت در اصل هم میهنان مسیحی ما بودند. اینها به دلایل داشتن مقام بالا و با زبانی دیگر احتمالا فرار از سایه ی سنگین نگاه متعصبان آن دوران، به اسلام گرویدند. آنها نه تنها در امور پل سازی کشور، بلکه در ساختن مدارس نیز به ایران خدمت کرده اند. مدرسه ی خان در محله ی اسحاق بیگ شیراز که تابه امروز پابرجاست را الله وردی خان بنا نهاد و پسرش سرلشکر امامقلی خان در سال ۱۰۲۴ برابر با ۱۶۱۵ میلادی  آن را به اتمام رسانید. با آنکه  ارامنه ی جلفای اصفهان در سنگ تراشی استاد و سرآمد معماری در پایتخت بودند ولی خانه های آنها و حتا کلیساها و ساختار و نمای دیگر اماکن آنها، تحت تاثیر معماری صفوی اصفهان بود.از سوی دیگر نقاشی های کاخ ها و خانه های اصفهان نیز تحت تاثیر هنر نقاشان اروپائی قرار داشت که نقاشان نگارگر تحت نفوذ کمپانی هلندی هند شرقی بوده و یا از طریق آنها وارد ایران شدند. نقاش هلندی «کورنلیس  د بروین» که گروهی از اشرافیان آمستردام او را به شرق فرستادند تا در باره ی برقراری بازرگانی از طریق روسیه تحقیق کند در ماه آپریل ۱۷۰۳ میلادی وارد اصفهان شد. در ترسیم  منحصر بفرد خود از جلفای اصفهان به دو خانه اشاره دارد که احتمالا یکی مارتا پیترز و دیگری سوکیاس است. د بروین پرتره ای نیز از شاه حسین کشید که برای آن پول خوبی دریافت کرد. این نقاش هنرمند ذکر می کند در میان ایرانیان نیز هنرمندان نقاش ماهری وجود دارد. خیلی پیش تر از آنکه «د بروین» به ایران بیاید یعنی در روزگار نخست پایتختی اصفهان شاه عباس اول نیز توجه زیادی به نقاشی کاخ های خود داشت  که نمونه هائی از آن در کاخ های سلطنتی اصفهان هنوز باقی و پایدار است. «در این تصاویر بسیاری از رسوم، به طرح و اسلوب نقاشی اروپا دیده می شود که با نقاشی ایران درآمیخته است» (رفیع. ص.۴۵۵). بدون شک نقاش هلندی  «وان هاسلت » که برای «د لا واله » کار می کرد و با او همسفر بود و بعد به استخدام کاخ های شاه عباس در آمد موجب این در آمیختگی شده است. نقاشان اروپائی اکثرا در جلفا سکونت  و تاثیر عظیمی بر تزئینات نقاشی خانه های اشرافی و حتا کلیساها داشتند که تعداد کثیری را مورخان گوشزد کرده اند و «جان کرسول» نیز شمار  کلیساهای بجا مانده  را در پژوهش خود و پس از چند قرن ۱۳ کلیسا ذکر کرده است.

اگر ارامنه در دوره ی شاه عباس اول از پشتیبانی او برخوردار بودند ولی پس از او و بویژه در دوره ی شاه حسین تحت فشار بوده اند. دلیل اساسی آن نیز وجود انبوه کلیسا در جلفا و تعصبات مذهبی برخی از علمای مسیحی و مسلمان آن دوران بود. خیل عظیمی از مبلغان مذهبی مسیحی کارملیت اروپائی بودند. کاراملیت ها (پابرهنه ها) نه تنها در پایتخت بلکه در شیراز و قزوین و تبریز و دیگر شهرها و حتا  در بنادری نظیر بندر عباس و بوشهر و جزیره خارگ در خلیج فارس نیزمسکن گزیده و کلیسا ساخته بودند. زمانی که محمود افغان به اصفهان یورش برد و اصفهان سقوط کرد کاراملیت ها نیز آزار و اذیت شدند که بنا به گزارش کشیش «بیشاپ کورنلیس سانتا جوزف» در ۱۷۲۲ میلادی  به خانه ها و کلیساهای آنها در شیراز خسارات بسیاری وارد شد. چند سالی پس از سقوط دودمان صفوی، پدر «اوربان» که مدتی در بندرعباس بود به بوشهر آمد و پس از آن به جزیره خارگ رفت. تا مدتی در خارگ زندگی کرد و درآن جزیره درگذشت. واقعیتی که حتا در قرن بیست و یکم کنونی نیز بر کسی پوشیده نیست «هارمونی» و زندگی نسبتا مسالمت آمیز مسیحی و مسلمان و یهودی چند قرن پیش در سرزمین ایران است که فرهنگ آن گنجایش ویژه ای دارد. «مثلا خواجه نظر از ارامنه ی جلفای تبریز که از آنجا خارج شد چنان در تجارت ترقی کرد و نزد شاه عباس و جانشین او شاه صفی اعتباراتی حاصل نمود که او را کلانتر ارامنه کردند» (ب.پاریزی.ص.۲۰۳). هر چند فراز و نشیب هائی نیز در دوره های مختلف در بین شهروندان بر سرراه بوده است ولی به نسبت زمان خود حکایت از فرهنگ والای زندگی مسالمت آمیز می کند. چندی پیش هم میهن یهودی متولد اصفهان پروفسور ناصر دیوید خلیلی ، استاد پژوهش و مطالعات مدرسه شرقی و افریقائی دانشگاه لندن و عضو هیئت علمی دانشگاه بوستن امریکا، که خود متخصص و هنبار دار (کلکسیون دار) آثار هنری جهان است در مقاله ای نوشته اند: » من در جامعه ای پا گرفته ام که در آنجا مشاجره و تبعیض میان مسلمان و یهودی نبود. ایران گهواره ی همزیستی  (هارمونی) مسالمت آمیز است. یهودیان ایران دیرینه ترین یهودی های جهان بوده و عضو ناگسستنی جامعه ایران اند».(مجله دنیای عتیقه و هنر.استرالیا. برگردان:م.د).

اروپائیانی که به ایران روزگار صفوی سفر کرده اند را می توان به سه دسته تقسیم نمود. دسته ی نخست: فرستاده های سیاسی. دسته ی دوم: مبلغان مذهبی و دسته ی سوم: بازرگانانی بودند که در میان گزارش هایشان رد پای جهت گیری و توصیفات با آب وتاب آنها نیز مشهود است. گزارش شاردن در رابطه ی با بیش از دوازده هزار روسپی در اصفهان و توصیف تک پران دوازده تومانی ترک عادت کرده و به حج رفته و بعدها سکونت شاردن در یکی از ساختمان های عیاشیگری بر چیده شده از روسپیان حکایت هائی است که تا حدودی در آن روزگار نه تنها در ایران بلکه در اروپا نیزبرای برخی شیرین بوده و خوانندگان پروپا قرصی داشته است. ملکه ویکتوریا، ملکه زیبای کشور انگلستان نیز با به خود رسیدن و پوشیدن لباس های فاخر به نوعی از نگاه کردن مردان به خود لذت می برد. از شواهد امر پیداست که  این گزارش ها در اروپا نیز خوانندگان بسیاری داشته است. با اینکه شاردن  به فارسی تسلط داشت و نکات ارزنده ای را از تاریخ و فرهنگ ایران نقد و بر ملا می کند ولی در برخی گزارشات او نیزجهت گیری و انگیزه های سیاسی سایه افکنده است. شاردن در این مورد تا به آنجا پیش می رود که خواجگان و زنان حرم را به بیش از سه هزار نفر اعلام می دارد. او وقتی در دادگاه اصفهان بر سر یک معامله محکوم می شود می نویسد ایرانیان برای کوچکترین چیز دروغ می گویند. این پروتستان متولد فرانسه ی کاتولیک بعدها به انگلستان پناهنده و در آنجا به پست وزارت می رسد و تمامی معلومات خود از ایران را تقدیم به آنها می کند.

رقابت های بازرگانی بویژه در رابطه با ابریشم ، میخانه ها ، میکده های وسیع ارامنه و  انبوه کلیسا تعصبات برخی از علمای مسلمان را بر می انگیخت. ولی با وصف آن گروه کاراملیت در روزگار شاه حسین گزارش کرده اند «در ترکیه صحبت از دین کیفر اعدام دارد ولی در ایران هر کسی می تواند آزادانه و بدون خطر دیدگاهش را ابراز کند».(کاراملیت در ایران. ص۴۷۴. میکروفیلم). این نکته را باید به یاد داشت که در برخی از دوره ها از ورود مسیحیان جلفا به شهر اصفهان خودداری می شد و در برهه ای ورود روز آزاد و شب ممنوع شده بود. درمورد دلیل این موضوعات به گمان نگارنده این سطور می بایست بیشترتحقیق شود. افسانه و داستان و قصه ها در برخی موارد پژوهش را می تواند از سرگذشت های واقعی گذشته گان دور کند. از جمله در باره مالک اصلی خانه داوید در جلفای اصفهان و داستان عروس «آقا مارکار» فرزند «مارکار باقوس لغوریان» که در مقاله ی نویسنده و پژوهشگر گرامی لئون میناسیان نیز انعکاس پیدا کرده است با سوابقی که شاه سلطان حسین داشته همخوانی ندارد. اینجا صحبت از این نیست که شاهان صفوی پاک و منزه دست به چنین کارهائی نزده باشند. صحبت از این است که این موضوع اگر هم صحیح بوده باشد احتمالا مربوط به شاهزاده های صفوی بوده که کاخ هشت بهشت در باغ بلبل را از دیر باز برای خوشگذرانی در اختیار داشتند نه خود شاه حسین. گزارش های مبلغان مذهبی «کارملیت «بویژه در مورد آتش سوزی شب دوازدهم ژانویه ۱۷۰۶ میلادی کاخ چهل ستون و بی خیالی شاه حسین در آن مورد و تعصبات عنوان شده ی در مورد او نشان می دهند که از دید کارملیت ها زنجیره ای از علمای مسلمان دور او حلقه زده بوده اند. خیلی از مورخین از جمله مبلغ مسیحی «یوداش تادئوش کروشینسکی» و جهانگردان روزگار صفوی و مورخان معاصر شخصیت شاه حسین را توصیف کرده اند. «او به حدی پرهیزگار و بدون قید و بند دنیا بود که به او لقب ملا حسین داده بودند».(لارنس لیکهارت.ص ۳۵ ). شاه حسین مردی خوش اندام و صورتی زیبا داشته است. او در حرمسرا بزرگ شد و دختران اشرافی بسیاری احتمالا برایش دست و پا می زده اند ولی عمیقا مذهبی بود. او در اعلامیه هایش که مطمئنا تحت تاثیر نصایح علمای اطرافش بود، زاهد گونه کبوتربازی را ممنوع کرد. شاه حسین دستور شکستن شش هزار شیشه ی شراب سرخ شیراز را در ملاء عام داد. دستورات مذهبی او بویژه در مورد منع شراب نه تنها عده ای از صوفی ها را در خماری فرو برد و با خود دشمن کرد بلکه با مادربزرگ، می نوش، خود هم رودررو شده بود. چون شاه حسین اجازه نمی داد قراوه های شراب از جلفا به کاخ آورده شوند. او آنقدر تحت تاثیر عقاید خود بود که لذت جسمانی با عروس آقا مارکار را به هیچ می پنداشت. شاه سلطان حسین آنچنان بی خیال زیبائی دنیوی شد که ویرانی و اشغال تلخ اصفهان این عروس زیبا، بوسیله محمود افغان، را تقدیر و مشیت الهی ذکر کرده  بود.                                                

 

پانوشت:               

۱- درباره ی مالک اصلی خانه، «مارکار باقوس لغوریان» داستانی نقل شده که بیان آن خالی از لطف نیست وقتی «آقا مارکار» برای پسر دومش عروس می گیرد. در روز دوم عروسی «شاه سلطان حسین» [1134-1105.ه.ق] را به خانه دعوت می کند؛ هنگامی که شاه در کنار حوضچه ی آب [تالار اصلی خانه] مشغول کشیدن قلیان بوده از داخل آب چهره ی نو عروس را که در بالکن طبقه دوم ایستاده می بیند و از « آقا مارکار» می پرسد: «اگر من چیزی از تو خواستم به من می دهی؟» «آقا مارکار» جواب می دهد: «پادشاه به سلامت باد اگر از من سر هم بخواهی می دهم.» شاه به حوضچه ی آب که هنوز نو عروس در آن پیدا بوده نگاه می کند و به «آقا مارکار» می گوید:  « من این را می خواهم.» آقا مارکار پس از فهمیدن منظور شاه با دو دست به سر خود می زند و گریه و زاری سر  میدهد، اما شاه دستور میدهد عروس را پایین می آورند و سپس او را سوار بر اسب  به همراه شاه به کاخ می برند. به خاطر این واقعه دردناک، ناقوس کلیسا به عنوان اعلام عزا به صدا در می آید و تمامی ارامنه برای این واقعه سوگوار می شوند. شاه عروس را سه روز پیش خود نگه می-دارد و سپس او را به غلام سیه چهره ی خود می دهد. پسر آقا مارکار نیز داغدار از این واقعه با فامیل زن خود اول از راه فریدن به همدان و از آنجا به ارمنستان مهاجرت می کنند. برای این واقعه شعرهای غم انگیزی سروده شده است که امروزه تنها چند بیتی از آن سروده ها باقی مانده و موردی از آنها بدین شرح است:

« خاتون دوستدار شاه، چگونه توانستی گربه ی سیاه [شاه سلطان حسین] را دوست داشه باشی.

مارکار در دولاب پنهان شد. روی سرش گلاب پاشیدند. در دولاب هم آرام و قرار نداشت.

نیم مرده از آنجا بیرونش آوردند .در حوض جلوی ارسی او را شستند.[......................................]

شاه او را خواست شاه خواسته، شاه خواسته، شاه خواسته بود.

عروس خواجه مارکار»21 زحمت برگردان این شعر را استاد میناسیان کشیدند و مربوط به مترجم نیست.www.savepasargad.com

۲- سیاست و اقتصاد عصر صفوی. محمد ابراهیم باستانی پاریزی. انتشارات صفی علیشاه. تهران ۱۳۷۸.

۳ – تاریخ نگاری عصر صفویه و شناخت منابع و موخذ. جهانبخش ثواقب. انتشارات نوید شیراز ۱۳۸۰.

۴- تاریخ هنرهای ملی و هنرمندان ایرانی. عبد الرفیع حقیقت (رفیع) شرکت مولفان و مترجمان ایران ۱۳۶۹. تهران خیابان آفتاب شماره ۲۱.

۵- مقاله ی نگارنده » یهودیان ایران و افسانه فرهنگ ملی». هفته نامه نسیم جنوب بوشهر، سه شنبه ۲۳ بهمن ۱۳۸۶ .

6- John Carswell, “New Julfa” .The Armenian Churches and Other Buildings. Clarendon Press, Oxford 1968.

7 – Conelius de Bruin, “Voyages de Corneille le Brun par la Moscovie, en Perse, et aux  Indes orientales”. London, 1737. [Microfilm].

8 - Willem Floor, “Dutch Painters in Iran during the first half of the 17th century”, vol.8, 1979.

9 - Don Garcia de Silva y Figueroa, “Comentarios”. La Sociedad de Bibliofilos España, Madrid 1736.

10 - Pietro Della Valle, “Histoire Apologetique d’Abbas, Ray De Perse”, Translated by I. Baudoin. Chez Toussaint et du Bray. Paris, 1631.

11 - A Chronicle of the Carmelites in Persia. Eyre & spottiswoode, London 1939.

12 – Sir John Chardin, “The Travels of Sir John Chardin into Persia, and the east Indies”, London, 1685 [Microfilm].

13 - The formidable Nasser David Khalili. World of Antiques & Art, a magazine of art design and collecting history. Sydney, Australia. Issue, 72, pp 52-64. 1986.

14  -Mahmoud Dehgani, “Domestic Architecture In Safavid Iran, 1501-1737”. University of Technology, Sydney. 2000

15 – Laurence Lockhart, “The Fall of Safavi…”. Cambridge University Press 1958

 

About these ads

دربارهٔ محمود دهقاني

Dr Mahmoud Dehgani is of Iranian background but lived in Europe for many years. He has published extensively on Persian art and architecture. I feeling about plants...about plants as living organisms. They need nourishment. They need air and light; protection from disease and a hostile environment.
این ورودی در Uncategorized فرستاده شده است. پایاپیوند به آن را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s